خواجه نظام الدين عبيد زاكاني

149

أخلاق الأشراف ( فارسى )

دارد از او مىتراشند « 1 » . و آن مسكين سليم القلب به ترّهات « 2 » ايشان غرّه

--> - نيست يادم كز فراغت ديده‌ام نمناك نيست * نيست گر تيغ جفايت سينه‌ام صد چاك نيست مردم‌آزار از خوشامد مالِ مردم مىخورد * مار را قُوتى به از مغزِ سرِ ضحّاك نيست ( 1 ) . تراشيدن ( و تراش كردن ) ، ستردن موى از بدن بوسيلهء تيغ ، رنده كردن و صاف كردن . در اين عبارت كنايه از « به طمع و از روى آز چيزى را از كف كسى بدر آوردن » است ، كمال اسمعيل گويد ( ديوان ، 611 ، بحر العلومى ) : گر بگذرى بر آنكه ز مويى ضعيف هست * چيزى از او تراش كُنى همچو استره . يكى از معانى « تراش » آز و طمع است . در يك مجموعهء خطّى كتابخانهء مجلس شوراى ملّى به شمارهء ( 6363 / 22 ) اين رباعى به خواجه نصير طوسى منسوب شده است : عارف نشود كس بتراشيدنِ سر * فخرى نبود بس بتراشيدن سر اوّل ز سرِ تراش بربايد خاست * مشغول شدن پس بتراشيدنِ سر ( 2 ) . ترّهات - سخنان سست و باطل و بىپروپا ؛ داستان‌هاى واهى و بيهوده و بىحاصل ؛ هزل و سخن ياوه ( غياث ) . « زاهد گفت : اگر مرا آرزوى مريد بسيار و تبع انبوه نبودى و به ترّهات دزد فريفته نگشتمى آن فرصت نيافتى » ، « و ملك از شنيدن اين ترّهات مستغنى است ، كه به كمال حزم و نفاذ عزم خاك در چشم ملوك زده است » ( كليله ، 78 ، 200 ، مينوى . نيز - 309 - 310 همانجا ) . اين واژه « در كتب فارسى و عربى از نظم و نثر فراوان به كار رفته و از اينكه با هزل و خرافات و اشعار ( به قصد تخفيف و طعن كردن بر شعر ) مترادف آورده شده است ، معلوم مىشود كه مراد از آن گفته‌هاى باطل و اقوال سست و . . . بىحاصل است هرچند كه خوش‌آيند و نمكين و فرح‌انگيز باشد » ( مينوى ، حاشيهء كليله ، 78 ) . برخى از محقّقان نيز گفته‌اند : ترّهات ، راه‌هاى باريك است كه از جادّه و شاه‌راه جدا و منشعب گردد . و آن جمع ترّهه است كه ظاهرا معرّب « توراهه » و « دوراهه » است . اين كلمه به اتّفاق اهل لغت معرّب -